وبلاگ
از یک «حرکت کلیدی» تا انیمیشنسازی با کولهباری از تجربه
روزهایی که دنیای انیمیشن در ایران با کمترین امکانات پیش میرفت، آدمهایی برای ادامه دادن این مسیر کفشهای آهنین به پا کردند و بعدها خاطرات کودکی چندین نسل را رقم زدند. داستان حرفهای یکی از این آدمها در نشریه «روایت کارستان» آمده است.
تاریخ انیمیشن ایران، بیش از آنکه فهرستی از آثار و استودیوها باشد، روایت انسانهایی است که در نبودِ زیرساختها، با دستهای خالی جهانی تازه ساختند. در زمانی که نه رشتهای برای انیمیشن در دانشگاهها بود و نه زبانی مشترک برای گفتوگو از این هنر نوپا، عدهای آزمودند، شکست خوردند و دوباره برخاستند تا راه را برای نسلهای بعد هموار کنند. یکی از پیشگامان این مسیر، علیرضا گلپایگانی است. هنرمندی که انیمیشن را نه تفننی تصویری، بلکه زبانی برای اندیشه و اخلاق میدانست و باور داشت پویانمایی میتواند حامل مفاهیم فرهنگی و انسانی باشد؛ رسانهای که در عین تکنیکی بودن، روح دارد.
در روزگاری که واژه «انیمیشن» هنوز غریب بود، علیرضا گلپایگانی جوانی از اهواز، بیآنکه بداند در چه مسیر نادیدهای قدم میگذارد، جذب دنیای تصویر و حرکت شد. خودش بعدها با خنده آرامی میگفت: «آن موقع کسی نمیدانست انیمیشن چیست. ما فقط میخواستیم چیزی را جان بدهیم که روی کاغذ، ساکن مانده بود.»
او متولد دهم دیماه ۱۳۳۹ است؛ پسر خانوادهای که آینده را در پزشکی و مهندسی میدیدند، نه در خیال و تصویر. اما از همان دوران دبیرستان، نگاهش به اشیا، عروسک و نور آمیزهای از جستوجو و شگفتی بود. گویی میخواست زندگی روزمره را جاندار کند. خودش بعدها گفته بود: «فیلمسازی و طراحی همیشه جزئی از زندگی من بود و مرا آرام میکرد. در درس چندان موفق نبودم، اما توانمندیام را در هنر نشان میدادم.»
من در کلاس درس و دلم جای دیگر است!
او دیپلم تجربی گرفت؛ راهی که در آن روزگار طبیعیترین انتخاب برای جوانی در خانوادهای منظم و علمی بهنظر میرسید. هرچند مسیر خانواده بهسوی مشاغل شناختهشده میرفت، میل درونیاش آرام آرام به تصویر و خیال کشیده شد. هنر برایش پناهی بود از جنس سکوت و تأمل؛ جایی که بیرون از شلوغی جهان، معنا را در رنگ و حرکت میجُست. همان خلوت نقاشی بعدها در قابهای متحرک انیمیشن ادامه یافت و شکلی تازه از آرامش و شناخت درونی را برایش ساخت.
پس از پایان مدرسه، تصمیم گرفت به سربازی برود؛ درست در روزهایی که آتش خمپارههای صدام بر سر مردم ایران میبارید و جوانان در مرزها میجنگیدند. در واحد فرهنگی جبهه، اوقات فراغت را با کاغذ و مداد میگذراند، چهرهی همرزمانش را میکشید و مافوقش را نقاشی میکرد. همانجا بود که هویت هنریاش شکل گرفت و فهمید روحش به درد دکتر و مهندس شدن نمیخورد. باید هنرمند میشد، خالق شخصیتهایی که بتواند به آنها جان ببخشد.
گلپایگانی به فیلمسازی هم میاندیشید، اما میخواست شخصیتهای فیلمهایش را خودش نقاشی کند و همین علاقه او را به دنیای انیمیشن کشاند. آن زمان رشتهی انیمیشن در دانشگاهها وجود نداشت و نزدیکترین مسیر، سینما بود. در کارهای عملی دانشگاه، به جای فیلم، انیمیشن میساخت و استادان نمرهی کامل نمیدادند؛ چون او درس سینما را به زبان انیمیشن ترجمه کرده بود.
تجربه میدان عمل
او گوشهای از خوابگاه دانشگاه را به آتلیهای کوچک برای فیلمسازی تبدیل کرده بود؛ جایی که فیلم سینمایی و مستند میساخت. کمی بعد، هممسیرش را در دانشگاه یافت و با همکاری او نخستین کارگاه آزاد انیمیشن دانشکده را راهاندازی کرد. خروجی آن کارگاه، چند انیمیشنساز حرفهای و هفت فیلم کوتاه بود که پنجتای آنها با معرفی عباس کیارستمی به نمایندگی از ایران، در یکی از جشنوارههای انیمیشن فرانسه به نمایش درآمدند.
سال ۱۳۶۸ با ورودش به عرصهی تبلیغات، فصل تازهای در زندگی حرفهایاش آغاز شد. هنوز کشور در تبِ بازسازی پس از جنگ بود و صنعت در حال تولد دوباره. گلپایگانی با درک جایگاه روبهرشدِ تکنولوژی کامپیوتر، برخلاف بسیاری از همنسلان سنتیترش، تصمیم گرفت در دل این تحول بماند نه در حاشیهاش. او پیشقراول استفاده از رایانه در تولید انیمیشن شد؛ مسیری که آن زمان در ایران تقریباً ناشناخته بود.
تدریجاً فرایند تولید انیمیشن را گسترش داد و از دل فعالیتهای تبلیغاتی، جمعی از علاقهمندان این حوزه را پیرامون خود شکل داد. از جملهی آنان سیاوش زرینآبادی بود که تا امروز نیز از همکاران نزدیک و ثابتقدم او به شمار میرود.
حرکت کلیدی پوریای ولی!
در سال ۱۳۸۲، همزمان با مراحل اولیهی تولید «پهلوانان»، گلپایگانی برای نخستینبار مفهوم قهرمان ملی در انیمیشن را مطرح کرد؛ قهرمانی اخلاقی، نه قدرتمحور، یعنی پوریای ولی شخصیتی که بر پایهی تعالیم اخلاقی امیرالمؤمنین (ع) شکل گرفته بود. او میگفت:
«میل درونی ما شیعیان با حضرت علی (ع) پیوند خورده و میخواستیم در شخصیت پوریا، حضرت علی (ع) را ببینیم؛ به همین دلیل از نهجالبلاغه الگو گرفتیم».
سریال «پهلوانان» پس از پخش، به یکی از مهمترین آثار انیمیشن ایرانی بدل شد. در روزگاری که بسیاری تنها به تقلید از سبکهای شرقی یا غربی میاندیشیدند، گلپایگانی با پافشاری بر فرهنگ ایرانی توانست مخاطب کودک و نوجوان را با اخلاق و هویت ملی پیوند دهد. برای حفظ کیفیت، گرانترین مدیر دوبلاژ وقت، یعنب آقای آشتیانپور، را استخدام کرد تا صدای شخصیتها طبیعی و باورپذیر باشد. تصمیمی بیسابقه که از نگاه او، لازمهی حرفهایگری بود.
تداوم، رمز هر موفقیت
شاید اگر بخواهیم کارنامهی چهار دههی او را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم گلپایگانی مرد آغاز است. هنرمندی که در لحظههای خام نخستین، راه را برای دیگران هموار کرد. او برای اولین باز انیمیشن را همچون فیلم شناخت و مرز میان نقاشی متحرک و سینما را برداشت. کمی بعد، با تأسیس کارگاه خصوصی انیمیشن، نشان داد که حتی در دلِ کمبود امکانات نیز میتوان مستقل خلق کرد و بدنهای حرفهای ساخت. در روایت نیز، از معدود کسانی بود که قهرمان اخلاقی ایرانی را به جهان متحرک آورد؛ آنجا که پوریای ولی ایستاد بهجای رستم، فروتنی بر تخت قدرت نشست، و انصاف بر خشم چیره شد.
در روزگاری که بسیاری از هنرمندان از فناوری میترسیدند، او دل به آن سپرد تا قصههای ملی را به حرکت درآورد. به شاگردانش آموخت که اگر تکنولوژی در خدمت معنا باشد، میتواند از دلِ ماشین، تخیل بیافریند و شاید بزرگترین کشف او همین بود: انیمیشن، زبان اندیشیدن است؛ زبانی که در سکوت و حرکت، حرفِ یک ملت را بازگو میکند.
قصه کامل تولد پوریای ولی «پهلوانان» و خالق آن را میتوانید در دومین شماره از نشریه «روایت کارستان» بخوانید.