دسته‌بندی نشده

روایت استودیو «دایما»، آغاز تجسم یک رویا!

داستان استودیو بازی‌سازی «دایما»، روایت گروهی است که هیچ‌گاه فکرش را نمی‌کردند گفت‌وگوهای کودکانه دوران مدرسه، بتواند آغاز راهی برای آینده حرفه‌ایشان را رقم بزند. این داستان در این شماره نشریه «روایت کارستان» آمده است.

در روزگاری که بازی‌های کامپیوتری و موبایلی دل پیر و جوان را ربوده‌اند و کودکان و نوجوانان بیش از هر زمان دیگری غرق در دنیای دیجیتال شده‌اند، دیگر کسی بی‌تفاوت از کنار مفهومی به نام بازی یا Game با بیش از ۳۰ میلیون کاربر فعال و نیمه فعال نمی‌گذرد. حتی اگر در آن حرفه‌ای نباشد، دستی بر آتش و تجربه‌ای برای گفتن دارد.
در چنین روزهایی که بیشتر بازی‌ها از زادگاه مادر خود یعنی مغرب زمین می‌آیند و روایت‌شان سرشار از نبرد و خشونت است، گروهی از جوانان خلاق و تازه‌نفس به این نتیجه رسیدند که باید مسیر دیگری را انتخاب کنند. مسیری برای ساخت بازی‌هایی که نه تقلید، بلکه تلاشی برای خلق جهانی تازه بر پایه‌ی فرهنگ و خیال ایرانی باشد.

از روزهای مدرسه

سال‌ها پیش،چهار نوجوان با اشتیاقی در دل و رویایی در سر که با هم درباره‌ بازی‌سازی حرف می‌زدند، بی‌آنکه بدانند روزی همین گفت‌وگوها قرار است مسیر زندگی‌شان را شکل دهد. امین و امیر، که از کلاس سوم ابتدایی همکلاسی بودند، هسته‌ این رویا را ساختند. اعضای این گروه، در نوجوانی علاقه‌شان به بازی را پررنگ‌تر حس کردند؛ نه از سر سرگرمی، بلکه از شوق ساختن چیزی که معنادار است.

هنوز ابزار و آموزش در دسترسشان نبود، راهنما نداشتند و حتی نمی‌دانستند از کجا باید شروع کنند. نقشه‌ای در کار نبود، اما انگیزه و رفاقت موتور حرکتشان شد. چند سال بعد، در دبیرستان، همان علاقه خام قدیمی به صورت جدی‌تر دوباره سر برآورد. هر کدام از دوستانشان کسانی را معرفی کردند، چند نفر دیگر اضافه شدند و در نهایت گروه کوچکشان به هشت نفر رسید. همین جمعِ مشتاق، بعدها استودیوی بازی‌سازی دایما را شکل داد.

رشد، جوانه ای از کالبد سخت تجربه

در آغاز مسیر، تجربه‌ها بیشتر به آزمون و خطا شبیه بود اما نخستین کار جدی‌ آن‌ها یعنی، اپلیکیشن «شهر قصه» باعث شد که با وجود علاقه نداشتن به حوزه‌ اپ‌، بفهمند چگونه باید تیم داری کرد، قرارداد نوشت و چطور با سرمایه‌گذار وارد گفتگوشد. همان تجربه، که ابتدا آن را بی‌ربط می‌دانستند، بعدها به مهم‌ترین مرحله‌ رشدشان تبدیل شد.

دایما در مهر ۱۴۰۰ به‌طور رسمی فعالیت خود را آغاز کرد. آن‌ها حالا چهار دوست بیست‌ساله هستند که از شانزده‌سالگی در کنار هم رشد کرده و مسیرشان را ساخته‌اند. تصمیم گرفتند هر یک در یکی از شاخه‌های بازی‌سازی مثل طراحی، فنی، هنری و روایت تخصص پیدا کنند. پس از آن، آموخته‌هایشان را با یکدیگر به اشتراک گذاشتند تا تیم به بلوغ برسد. رشد دایما نه از مسیر آموزش‌های کلاسیک، بلکه از دل تجربه، آزمون و تکرار حاصل شد.

شش ماه نخست را صرف تجربه کردند و سپس وارد چرخه‌های تولید شدند. از فروردین ۱۴۰۱ پروژه‌های کوچک یک‌ماهه ساختند تا کل فرایند خلق بازی را چندبار تمرین کنند. آن‌ها حدود دوازده پروژه‌ آموزشی برای آزمودن کار تیمی، هماهنگی نقش‌ها و یافتن نقاط ضعف انجام دادند. در نهایت شرکت در گیم‌جم‌ها به آن‌ها آموخت چگونه در فشار زمان تصمیم بگیرند و تفاوت میان ایده و خروجی واقعی را بشناسند تا بالاخره دریافتند که رشد و موفقیت، نه در ایده‌ی درخشان، بلکه در ساختار و پشتکار جمعی معنا پیدا می‌کند.

هم زیستی، اکسیری برای آغازی دوباره

دایما کم‌کم شناخته‌تر شد تا در مسابقات دانشگاه امیرکبیر و رویداد «تولید محتوای دیجیتال پایتخت» شرکت کرد و مقام‌های استانی گرفت. این موفقیت نگاه سرمایه‌گذاران و نهادهای فرهنگی را به آن‌ها جدی‌تر کرد. تابستان ۱۴۰۱ به‌دنبال فضای کاری اختصاصی رفتند تا در شهریور همان سال به آغوش کارستان بهارستان در شرف افتتاحیه رسمی رسیدند.

در کارستان، هنگام تعامل با گروه‌های هنری، ارتباطشان با استودیوی رایان شکل گرفت. برای این استودیو بازی و اپلیکیشن طراحی کردند و اندکی بعد، گفت‌وگوهایی با آی‌پی‌های مرکز صبا و حوزه‌ی هنری آغاز شد تا تولید بازی‌هایی بر پایه‌ی داستان‌ها و شخصیت‌های ایرانی شکل گیرد. در همین رفت‌و‌آمدها، دایما رشدی فنی و هنری پیدا کرد و دریافت که کار گروهی تنها تقسیم وظیفه نیست. بلکه زیست جمعی‌ای است که در آن، یادگیری و خلق در کنار هم معنا پیدا می‌کند. تجربه‌ کار در فضای کارستان، علاوه بر رشد ارتباطی، مسیر همکاری‌های تازه را باز کرد تا با همراهی مرکز صنایع فرهنگی امید دو پروژه‌ مهم در زیست بوم کودک و نوجوان شکل گیرد.

داستان کامل این گروه جوان بازی‌ساز را می‌توانید در دومین شماره از نشریه «روایت کارستان» بخوانید.

دیدگاهتان را بنویسید