دسته‌بندی نشده

نویسنده‌ای که با امید می‌نویسد؛ از امید تا خلق یک اثر هنری ماندگار

داستان یک نویسنده موفق در حوزه کودک و نوجوان

داستان مصطفی رضایی کلورزی، نویسنده کودک و نوجوان، از علاقه‌اش به نوشتن آغاز می‌شود؛ علاقه‌ای که از روزهای نوجوانی در قلبش پروراند و منتظر لحظه‌ای بود که به ثمر برسد. داستانی که پستی و بلندی‌های زیادی را تجربه کرد و در نهایت رضایی را به خانواده امید رساند؛ جایی که باب دلش بود و به خاطر پویایی و تولید – که دغدغه جدی خودش هم بود – به آن علاقه‌مند شد و تصمیم گرفت باقی مسیر نویسندگی‌اش را همگام با امید پیش ببرد. حالا پای صحبت‌های آقای رضایی نشسته‌ایم تا از زبان خودش این قصه پرماجرا را بشنویم.

چه شد که نوشتن را آغاز کردید؟

در اواخر دوران دانشجویی، علاقه‌ام به رسانه و نقد فیلم و کتاب باعث شد نوشتن را شروع کنم. همه آن فیلم‌ها، بازی‌ها و کتاب‌هایی که با ذوق می‌خواندم و می‌دیدم، جرقه‌ای در من ایجاد کرد و شوق اصلی‌ام را شکوفا نمود. این سوال در ذهنم شکل گرفت که چرا ایده‌های جذاب و پرداخت‌های زیبا و انسانی را همیشه باید در آثار غربی ببینیم و در نمونه‌های ایرانی کمتر وجود دارند؛ به‌خصوص در فضایی که نوجوان‌های امروز به آن علاقه دارند. به خودم گفتم: خب خودت بنویس کله‌پوک! منتظر کی هستی؟

نوشتن برای من یک نیاز درونی است

نوشتن برای من فقط یک فعالیت تئوریک یا رسانه‌ای نیست؛ بیشتر یک نیاز درونی و طرح دغدغه است. مدتی بعد با حوزه هنری آشنا شدم و به جلسات نقد داستان «سه‌شنبه‌های عزیز» حوزه وارد شدم. هر هفته یک داستان کوتاه می‌نوشتم و ارائه می‌کردم. دریافت واکنش‌های اعضا و نقدهایشان برایم بسیار جذاب بود. خیلی می‌نوشتم و خیلی هم نقد می‌شدم. از دل این فرایند، مخاطب‌شناسی و مباحث فنی داستان و البته نقد فنی را یاد گرفتم.

حدود ۵۰ داستان کوتاه حاصل آن دوران است؛ دورانی که از سال ۹۲ تا ۹۷ ادامه داشت. دو سال آن جلسات برگزار نشد و بعد از سربازی با همان لباس نظامی برگشتم حوزه و پیشنهاد دادم دوره دوم را برپا کنیم. هم استاد پذیرفت و هم مرکز آفرینش‌های ادبی همکاری کرد. در آن زمان در گروه‌های ادبی دیگر هم سرک می‌کشیدم و حضور فعالی داشتم. جوایزی هم برای برخی از داستان‌هایم گرفتم که از ذکر جزئیاتش می‌گذرم.»

اولین رمان و طوفان ایده‌ها

«اولین رمانم به نام زایو در دل یک رمان اجتماعی-عاشقانه دهه شصتی شکل گرفت. فکر می‌کنم آذر ۹۳ بود که مشغول نوشتن این رمان بودم و دوستش داشتم. اما دوباره یک جرقه‌ای در من شکل گرفت؛ با خودم گفتم رمان‌هایی با این موضوع زیادند، چیزی بنویس که مخاطب هنگام خواندن حتی یادش برود نفس بکشد! همان لحظه شروع کردم. همه چیز زایو از ناخودآگاهم بیرون آمد. کتاب تمام شد و من نویسنده‌ای گمنام بودم.

کتاب تا به دست ناشر برسد یک سالی طول کشید و سال ۹۴ آقای حقی به من زنگ زد و… سال ۹۵ در نمایشگاه کتاب، زایو منتشر شد. بعد رمان ایذا متولد شد و سپس سپر. حالا هم این مسیر با دغدغه‌های فراوان و طوفان ایده‌ها و کلمات همچنان داغ و در جریان است… البته اگر بپرسید، می‌گویم همه‌شان خزعبلات است!

چرا ژانر علمی-تخیلی و آینده‌پژوهی؟

معتقدم با توجه به رسانه‌های امروز که پر از جذابیت‌های متنوع‌اند، به‌ویژه برای نوجوانان، داستان‌ها دیگر حق ندارند بی‌رمق باشند. اگر قرار است نوجوانی کتابی به دست بگیرد، آن کتاب باید از همان لحظه اول جذاب و خوش‌ریتم باشد.

داستان‌هایی که موفق‌اند، ساختاری دارند که بند به بند و صحنه به صحنه، مخاطب را درگیر می‌کنند و اجازه نمی‌دهند از متن جدا شود. من طرفدار این ضرب‌آهنگ بالا در آثار علمی-تخیلی هستم، مخصوصاً وقتی پای سوژه آینده و علم در میان باشد.»

قصه ورود شما به کارستان از کجا شروع شد؟

«به دعوت و پیشنهاد دوستان برای تشکیل یک هسته ادبی با کارستان بهارستان آشنا شدم. مجموعه کارستان متشکل از گروه‌ها و گعده‌های بزرگ و کوچک هنری در حوزه‌های مختلف است که با ایده تولید گرد هم آمده‌اند.

در «کارستان» آدم‌ها با هم در ارتباط مستقیم‌اند، فعال‌اند و از حوزه‌های مختلف فرهنگی کنار هم جمع شده‌اند. اگر بخواهم با متخصصانی مثل تصویرگران یا خبرنگاران صحبت کنم، لازم نیست وقت بگیرم و درگیر بوروکراسی بشوم؛ اینجا راحت می‌توانم سراغ آدم خلاقی بروم و سوالاتم را بپرسم و برعکس. این آشنایی برای من منشأ امیدواری جدی بود، مخصوصاً وقتی پای تولید و کار مداوم در میان باشد.»

آقای رضایی چالش‌‌های متعددش در مسیر نویسندگی را هم بیان کرده است. از روز و شب‌هایی که به آبلیمو و تحمل سرمای هوای دم صبح پناه برده بود تا زمانی که نوشتن در زندگی‌اش کمرنگ شد. قصه کامل رمان نوشتن این نویسنده خلاق را می‌توانید در اولین شماره نشریه رواست کارستان بخوانید.

دیدگاهتان را بنویسید